محمد على مجاهدى
38
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
قطعه محمد عربى ، آبروى هردو سرا * كسى كه خاك درش نيست ، خاك بر سر او شنيدهام كه تكلم نمود همچو مسيح * بدين حديث ، لب لعل روحپرور او كه : من مدينهء علمم ، على در است مرا * عجب خجسته حديثى است ، من سگ در او « 1 » همو در مثنوى « شاه و درويش » ضمن وصف معراج رسول گرامى اسلامى و اصحاب بزرگواران آن حضرت ، مىگويد : آفتابى و ، پرتوند همه * پيشوايى تو ، پيروند همه چار يار تو در مقام نياز * هر يكى : شاه چار بالشِ ناز چار طاق طرب سراى وجود * چار باغ فضاى گلشن جود من سگ باوفاى اين هر چار * هردو چشمم براى ايشان چار كيست آن چار مه به مذهب من ؟ : * على و فاطمه ، حسين ، حسن بندهء كمترين توست : بلال * بلبل باغ دين توست : بلال بر فلك ، غلغل بلال تو باد * آسمان ، منزل بلال تو باد نسبت من اگر كنى به بلال * به هلالى علم شوم ، مه و سال « 2 » و اين قصيده آيينى هلالى جغتايى در ستايش امام حسن و امام حسين عليهما السلام از امهات قصايد آيينى در زبان فارسى است : تخت مرصّع گرفت شاه ملمّع بدن * جيب مرقّع دريد ، شاهد گل پيرهن ساغر سيمين شكست ، ساقى زرين قدح * پيكر پروانه سوخت ، شمع زمرّد لگن آتش مجنون گرفت در كمر كوهسار * شعله به گردون رسانده آه دل كوهكن حضرت خضر فلك ، خلعت خضرا گرفت * يافت به عمر دراز ، چشمهء ظلمت وطن شمع فلك را نشاند شعشعهء آفتاب * شعله در انجم فكند مشعل آن انجمن ارقم طاق فلك ، شمع جهانتاب را * تيغ زبان تيز كرد ، گرم شد اندر سخن
--> ( 1 ) . همان ، ص 211 . ( 2 ) . همان ، ص 221 .